لیلا اردبیلی
خستگی یک جامعه همیشه در چهره آدمها دیده نمیشود. گاهی باید آن را در اتفاقهایی جستوجو کرد که دیگر رخ نمیدهند؛ سفرهایی که به تعویق میافتند، برنامههایی که کنار گذاشته میشوند، کتابهایی که نیمهکاره میمانند و تصمیمهایی که هر بار به آیندهای نامعلوم موکول میشوند. شاید یکی از نشانههای وضعیت امروز جامعه ایران همین باشد: زندگی همچنان جریان دارد، مردم کار میکنند و امور روزمره خود را پیش میبرند، اما در پس این جریان عادی، نوعی کاهش انرژی و میل به آغاز کردن دیده میشود. گویی بسیاری از افراد توان کمتری برای خواستن، برنامهریزی و تصور آینده دارند.
این وضعیت را میتوان نوعی بیرمقی اجتماعی دانست؛ وضعیتی که طی سالهای اخیر و در پی انباشت مشکلات اقتصادی، نااطمینانی سیاسی، تجربه جنگ و نگرانی از تداوم ناامنی، در زندگی روزمره افراد گسترش یافته است. وقتی کسی نمیداند چند ماه دیگر چه وضعیتی خواهد داشت، درآمدش تا چه اندازه پاسخگوی هزینههای زندگی است یا آیا میتواند شغل خود را حفظ کند، برنامهریزی برای آینده دشوار میشود. در چنین شرایطی، حتی تصمیمهای معمول زندگی نیز به محاسباتی پرهزینه و همراه با تردید تبدیل میشوند.
پیامد این وضعیت فقط کاهش قدرت خرید یا دشواری تأمین معاش نیست. بهتدریج رابطه افراد با زمان و آینده نیز تغییر میکند. تحصیل، کار، پسانداز و شکل دادن به یک رابطه عاطفی، همگی به نوعی اعتماد به آینده وابستهاند. فرد تلاش میکند چون انتظار دارد نتیجه این تلاش را در زندگی خود ببیند.
اما وقتی فاصله میان تلاش امروز و دستاورد فردا بیشتر میشود، انگیزه نیز فرسوده خواهد شد. ممکن است کسی همچنان کار کند، اما دیگر شغل خود را راهی برای بهتر شدن زندگی نداند؛ تحصیل کند، اما نسبت به آینده شغلیاش اطمینان نداشته باشد و درآمدی داشته باشد، اما نتواند بر اساس آن برنامهای برای سالهای بعد تنظیم کند.
گزارش سرمایه اجتماعی ایران در سال ۲۰۲۵از کاهش شاخص سرمایه اجتماعی و افزایش احساس نابرابری حکایت دارد. این شواهد نشان میدهد که فرسودگی و ناامنی احساسشده در زندگی روزمره را باید در پیوند با شرایط اقتصادی و اجتماعی گستردهتر فهمید.
یکی از پیامدهای این شرایط، کوتاه شدن افق زندگی است. افراد به جای برنامهریزی برای چند سال آینده، بیشتر درگیر گذراندن روزها و ماههای پیش رو هستند.
ازدواج، فرزندآوری، خرید خانه، ادامه تحصیل و راهاندازی کسبوکار، همگی به تصمیمهایی دشوار تبدیل شدهاند. در چنین فضایی، افراد بیش از آنکه درباره خواستههایشان فکر کنند، نگران پیامدهای انتخابهای خود هستند. احتیاط به بخشی از شیوه زندگی تبدیل میشود و بسیاری از تصمیمها تا زمانی نامعلوم به تعویق میافتند.
جامعه ایران البته در مواجهه با بحرانهای متعدد، توان زیادی برای سازگاری نشان داده است.
خانوادهها به یکدیگر کمک میکنند، افراد راههای تازهای برای تأمین معاش پیدا میکنند و شبکههای غیررسمی حمایت میان دوستان و خویشاوندان شکل میگیرد.
با این حال، توان ادامه دادن را نباید با رضایت از شرایط یا برخورداری از ظرفیت نامحدود برای تحمل بحران اشتباه گرفت. خانوادهای که راهی برای تأمین هزینههای ماه جاری پیدا میکند، لزوماً توان تحمل همین فشار را در سالهای آینده ندارد. گاهی سازگاری فقط راهی برای ادامه دادن زندگی در شرایطی است که امکان چندانی برای تغییر آنها وجود ندارد.
بیرمقی اجتماعی به روابط میان افراد نیز راه پیدا میکند. وقتی بخش زیادی از انرژی ذهنی و عاطفی مردم صرف نگرانی درباره معاش، امنیت شغلی و آینده میشود، فرصت کمتری برای مشارکت فرهنگی، فعالیت جمعی و گفتوگو باقی میماند. افراد ممکن است بیشتر به مسائل شخصی خود پناه ببرند و فاصله میان زندگی خصوصی و امر جمعی افزایش یابد. از همین رو، بیتفاوتی ظاهری برخی افراد را نباید همیشه فقدان دغدغه اجتماعی دانست.
گاهی فشار مشکلات چنان زیاد است که فرد دیگر توان پیگیری و واکنش نشان دادن به همه آنها را ندارد.
در این میان، مسئولیت نهادها اهمیت پیدا میکند. انگیزه اجتماعی با توصیه به مثبتاندیشی یا دعوت مردم به تلاش بیشتر بازنمیگردد. مردم برای امید داشتن به آینده، به نشانههایی از ثبات و قابلیت اتکا نیاز دارند. وقتی وعدههای رسمی با تجربه روزمره فاصله میگیرند یا افراد احساس میکنند صدایشان در تصمیمگیریها شنیده نمیشود، اعتماد و انگیزه مشارکت آسیب میبیند.
بازسازی امید اجتماعی به عملکرد نهادهایی وابسته است که بتوانند شرایط زندگی را قابل پیشبینیتر کنند و میان تصمیمهای امروز و نتایج فردا پیوندی معنادار به وجود آورند.
شاید امروز باید بیش از هر زمان دیگری درباره حق مردم برای داشتن آیندهای قابل پیشبینی صحبت کرد. جامعه به امنیت معیشتی نیاز دارد، اما در کنار آن باید امکان تصمیمگیری و برنامهریزی برای زندگی نیز وجود داشته باشد.
بیرمقی امروز ایران را نباید به تنبلی، بیتفاوتی یا ضعف نسلها در تابآوری نسبت داد. آنها باید در زندگی روزمره خود دلایلی واقعی برای بهتر شدن شرایط ببینند. امید زمانی بازمیگردد که آینده دوباره قابل تصور و اعتماد کردن باشد.
شما چه نظری دارید؟